بحران و سوسياليسم بيمار
مقدمه:
پس از آنکه مارکسیسم به یک نیروی عظیم اجتماعی تبدیل ، و از محدوده تئوری های میان کتابها ، تبدیل به تئوری انقلابات گردید ،بورژوازی مبارزه علیه این اندیشه را ، بعنوان یک روند دائمی در دستور کار خود قرار داد و از هر سو وهر فرصتی که بدست آمده برای ضربه زدن به آن استفاده کرده است . مارکسیسم در ابتدای قرن بیستم ، با وجود آنکه از همه سو مورد تعرض قرار گرفت بمثابه تئوری نوین و جدیدی به سرعت رشد کرد و چه در مبارزه با دشمنان مستقیم و رودررو ( دولت و دستگاههای سرکوب) و چه در مبارزه علیه اپورتونیسم و رویزیونیسم ، در مجموع موفق بود و حتی در کشورهای بزرگی مثل شوروی و چین رهنمون عمل پرلتاریا گردید و برهمین مبنا پرولتاریا موفق به کسب قدرت سیاسی شد. با وجود آنکه در آن جوامع اقتصاد سرمایه داری کاملا رشد نکرد ، اما اندیشه های مارکسیستی و احزاب کمو نیست ، قادر بودند و توانستند نیروهای عظیمی از کارگران و دهقانان را در جریان مبارزه طبقاتی و در یک نبرد همه جانبه علیه سرمایه داری و فئو دالیسم به پیروزی برسانند.
در این دوران با وجود تمام افت و خیز ها و ضربات و اشتباهات ، مارکسیسم در یک سیر تکاملی چه در عرصه تئوری و چه در عرصه اجتماعی حرکت می کرد و تجربیات زیادی به دست آورد که برای همیشه جزئی ازتئوری انقلابی باقی ماند . در هر نبردی ،در عرصه های مختلف مبارزه طبقاتی درسهای بزرگی آموخته که عموما هم با موفقیت های عملی و کاربردی همراه بود . از آن زمان که برنشتین سنگ بنای تجدید نظر طلبی را گذاشت ، مارکسیسم در یک مبارزه و جدال دائم تئوریک با نیرو های به ظاهر داخلی و خارجی و در لباس مار کسیسم قرار گرفت ، و در هر نبرد تئوریکی یک گام بزرگ به جلو بر داشته شد . مبارزه علیه آنارشیستها و آوانتوریستها ، که در روسیه ودیگر نقاط اروپا فعال بودند ، مبارزه علیه اکونومیستها ، مبارزه علیه رفرمیستها ، مبارزه با انحلال طلبان و بسیاری دیگر از این موارد ، همه و همه در نهایت باعث شفاف تر شدن روند مبارزه وتئوری انقلابی شدند و تجربیات کسب شده بمثابه تئوری واقعا انقلابی ، پیروزی خود را به منصه ظهور رساند ..............................
ادامه مطلب

















