فصل سوم
جنبشهای اجتماعی
در فاصله دو کنگره ما پیشرفت چشمگیری از لحاظ رشد مبارزات توده ای و جنبش های اجتماعی در ایران حاصل شده است. رویدادهای با اهمیتی چون اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، اعتصاب و تظاهرات سراسری معلمان، اعتصابات کارگری پیروزمند کوره پزخانه ها و صدها اعتصاب حق خواهانه دیگر در سرتاسر ایران، تظاهرات و اعتراضات وسیع دانشجویان و نقش حرکت چپ رادیکال و سوسیالیست در هدایت آن، بر پائی مراسم های اول ماه مه و هشت مارس، صحنه های پر شور مقاومت کارگران در کردستان، گامهای ارزشمندی که در جهت بر پایی تشکل های کارگری برداشته شد، همه و بسیاری از اتفاقات مهم دیگر در این رابطه در همین فاصله روی دادند. این بخش از گزارش به بررسی مفصل تر موقعیت چند جنبش مهم اجتماعی در ایران می پردازد:
1- جنبش کارگری
امروز طبقه کارگر ایران از لحاظ سطح زندگی و معیشت در یکی از دشوارترین دوران حیات خود بسر می برد، بیکاری میلیونی و هزینه های سرسام آور زندگی، خانواده های کارگری را در چنگال خود می فشارد زندگی بخشهای هرچه وسیع تری از کارگران را به پایین تر از خط فقر سوق داده است.
در شرایطی که فقر و فلاکت اقتصادی بیداد می کند، تداوم بیکارسازی های گسترده که هر روز خبر آن می رسد، میلیونها کارگر را از کار بیکار ساخته است، بطوریکه در چند دهه اخیر هیچگاه سرمایه داری ایران به این اندازه ارتش ذخیره کار در اختیار نداشته و در تعرض به کار و زندگی طبقه کارگر تا این اندازه دست و بالش آزاد نبوده است. این واقعیات اگر از یک طرف مانند وزنه سنگینی به پای طبقه کارگر در مبارزه با سرمایه داران و دولت حامی آنها برای رسیدن به مطالباتش عمل می کند، و تفرقه و رقابت را در میان کارگران دامن زده است. از سوی دیگر این ارتش عظیم بیکاران به اهرم نیرومندی در دست سرمایه داران، صاحبان صنایع و دولت حامی آنها تبدیل شده و به آنها امکان داده است بر شدت استثمار کارگران شاغل افزوده و با نگاه داشتن سایه هیولای بیکاری بر سر کارگران، دستمزدهای واقعی را منجمد و یا تا سرحد ممکن پایین بیاورند، و پرداخت همین سطح از دستمزدها را نیز به میل خود به تعویق بیاندازند و کارگران را در تونل تودرتوی مبارزه برای دریافت دستمزدهای معوقه رها کنند.
در چنین شرایطی است که طرح و لایحه های "اصلاح قانون کار" که سرمایه داران و صاحبان صنایع هیچگاه بطور کامل مقید به رعایت آن نبوده اند، یکی بعد از دیگری روانه مجلس می شوند تا هر گونه موانع قانونی از سر راه اخراج و بیکار سازی کارگران و تحمیل شرایط بردگی آور و بهره کشی شدیدتر از آنان بر طرف گردد. انعقاد قراردادهای "کار موقت" و "سفید امضا"به نرم عادی در مناسبات کار و سرمایه تبدیل می شوند و معیارهای قانونی برای تعیین کارگاههای کوچک از سر راه وزارت کار برداشته می شود تا هر زمان میل کردند بخش دیگری از کارگران را از شمول همین قانون کار ارتجاعی خارج کنند. مبارزه کارگران برای جلوگیری ازاخراج کارگران و دریافت حقوق های معوقه و یا شرایط بازخرید کارگران، به بهترین وجه موقعیت کنونی جنبش کارگری را بیان می کند.
با اینهمه، اعتراض و مبارزات کارگری در سالهای اخیر روند رو به رشدی داشته است، ما شاهد هزاران اعتراض و اعتصاب پر شور کارگری در رشته های مختلف تولیدی و خدماتی بوده ایم که طی این مبارزات کارگران به مقابله با یورش وحشیانه سرمایه داران و دولت حامی آنها به حقوق خود بر خاسته اند. اگر چه مضمون اصلی مطالبات کارگران در این مبارزات بدلیل توازن قوای طبقاتی تدافعی بوده است، اما همین جنبش مطالباتی که در جریان آن کارگران به اشکال رادیکال تری از مبارزه روی آوردند، دیوار اختناق جمهوری اسلامی را متزلزل ساخت و نه تنها امکان فعالیت و جنب و جوش فعالین و پیشروان کارگری برای ایجاد تشکل های طبقاتی و توده ای کارگران را فراهم آورده است، بلکه به دیگر جنبش های اجتماعی و آزادیخواهانه در جامعه تحرک تازه ای بخشیده است. در متن این رویاروئی و مبارزات مستقیم کارگران با سرمایه داران بوده که زمینه عینی برپایی تشکل طبقاتی توده ای و پایدار کارگران پدیدار شده است. اگر ما شاهد پیشروی جنبش کارگری در سالهای اخیر نمی بودیم بدون شک از تحرک فعالین و پیشروان کارگری برای ایجاد این تشکل ها نمی توانست خبری در میان باشد. کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل آزاد کارگری، کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری، اتحاد کمیته های کارگری و ایجاد سندیکای کارگران شرکت واحد، اتحادیه سراسری کارگران بیکار و اخراجی، و ابراز وجود شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری، محصول این دوره از رشد جنبش کارگری هستند.
در این میان تلاش و مبارزه کارگران سقز برای برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه در سال 83 و روند رویدادهای متعاقب آن، ایجاد سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، و برپایی چندین تشکل که در برگیرنده طیف نسبتا وسیعی از فعالین و پیشروان کارگری ، با هدف اعلام شده تلاش برای ایجاد تشکل های مستقل از دولت و توده ای کارگران، از نقطه عطف های جنبش کارگری در سالهای اخیر بودند.
اگر چه تلاش کارگران سقز برای برپائی مراسم مستقل اول ماه مه در جنبش کارگری کردستان اقدامی منحصر بفرد نبود و کارگران سنندج در سالهای 1367 و 1368 این سنت را پایه گذاری کرده بودند، اما اقدام کارگران سقز و مقاومت شجاعانه دستگیر شدگان اول ماه مه در شرایطی که دیوار سانسور رژیم ترک برداشته بود انعکاس وسیعی نه تنها در سطح ایران بلکه در سطح بین المللی پیدا کرد. اقدام محمود صالحی مبنی بر عبور از موانع و دیوار کنترل رژیم و تماس با نماینده کنفدراسیون جهانی اتحادیه های آزاد کارگری و ارائه تصویری واقعی از ابعاد وخامت و بی حقوقی کارگران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، و سپس دستگیری وی در جریان برگزاری اول ماه مه و پیامدهای بعدی آن، محمود صالحی و تعدادی دیگر از فعالین کارگری را به چهره های شناخته شده ای در سطح جنبش کارگری ایران تبدیل کرد . این مسئله نه تنها اعتماد به نفس بیشتری به فعالین کارگری بخشید بلکه اهمیت و مبرمیت و نیاز به رهبران علنی و چهره هایی که در سطح سراسری شناخته شده باشند را بیش از پیش در سطح فعالین جنبش کارگری مطرح کرد. این تجربه، نیرومند تر از توصیه هر حزب سیاسی ضرورت نیاز به رهبران علنی را به میان جنبش کارگری برد، و به تلاش برای ایجاد پیوند با جنبش کارگری در سطح بین المللی تحرک تازه ای بخشید.
کارگران شرکت واحد با ایجاد سندیکا و اعلام آن و استقامتی که در مبارزه برای رسیدن به خواست ها یشان از خود نشان دادند موقعیت سندیکا را تثبیت کردند. ایجاد سندیکای شرکت واحد و تثبیت آن در دل مبارزه، نه تنها میخ دیگری به تابوت شوراهای اسلامی و خانه کارگر رژیم کوبید، نه تنها حق ایجاد تشکل کارگری را در صدر مطالبات جنبش کارگری ایران تثبیت کرد، بلکه در همانحال راه و روش و عملی بودن ایجاد تشکل کارگری مستقل از دولت را در دل اختناق جمهوری اسلامی نشان داد. به فعالین و پیشروان کارگری در دیگر بخشها نشان داد که نباید در انتظار کسب اجازه قانونی از دولت برای ایجاد تشکل های مستقل خود باشند. بلکه با شرکت دادن هر چه گسترده تر کارگران در پروسه ایجاد این تشکل ها، تشکل های طبقاتی خود را برپا دارند و عملا آنها را به رژیم تحمیل کنند.
گسترش مبارزات کارگران در سالهای اخیر و عکس العمل رژیم و ارگانهای ضد کارگری آن در مقابل این مبارزات و تعقیب و به بند کشیدن فعالین کارگری، رابطه قدرت سیاسی در جامعه را با شرایط زندگی و کار کارگران واضح تر از هر زمانی نشان داده است. روند رویدادهای جنبش کارگری در سالهای اخیر نه تنها به فعالین کارگری بلکه برای بخشهای وسیعی از جنبش کارگری روشن ساخته است که مبارزه صنفی کارگران برای رسیدن به خواست هایشان در زیر حاکمیت رژیمی که ابتدائی ترین حقوق کارگری حق اعتصاب و تشکل را برسمیت نمی شناسد به ناگزیر به رو در روئی با ارگانهای سرکوبگر رژیم و مبارزه سیاسی کشیده می شود.
o نقطه قوت های جنبش کارگری
تحولات و نقطه عطف ها ی چند سال اخیر در جنبش کارگری دستاوردهای عظیمی داشته و این جنبش را در موقعیت جدیدی قرار داده است.
- یکی از این دستاوردها به جلوی صحنه آمدن و ابراز وجود علنی طیف نسبتا وسیعی از فعالین و رهبران کارگری است که در سطح سراسری شناخته شده اند. وجود رهبران علنی و شناخته شده یکی از ملزومات برپائی تشکل های توده ای و طبقاتی کارگران است. جنبش کارگری ایران در شرایط سرکوب جمهوری اسلامی بدون به میدان آوردن رهبران علنی خود نمی تواند مسیر پر سنگلاخ ایجاد تشکل های توده ای و طبقاتی خود و یکپارچه کردن و سراسری کردن مبارزات خود را طی کند.
- گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری در چند سال اخیر و ابراز وجود علنی فعالین آن نه تنها دیوار سانسور جمهوری اسلامی را در هم شکسته بلکه به رادیکال شدن فضای سیاسی در جامعه منجر شده است. جامعه را بیشتر از هر زمان دیگری متوجه تحرکات خود کرده است. دیگر جنبش های اجتماعی نظیر جنبش دانشجویی و جنبش زنان تحت تاثیر حضور عینی و تحولات جنبش کارگری در سطح جامعه استراتژی سیاسی اتحاد با جنبش کارگری را در پیش گرفته اند. و.... در کردستان این جنبش کارگری است که به جنبش کردستان تحرک تازه ای بخشیده است.
- علیرغم شرایط دشوار اقتصادی و معیشتی که همواره اهرم نیرومندی است در دست طبقه سرمایه دار و دولت های حامی آن برای محدود کردن دامنه مبارزات کارگران به مبارزه اقتصادی، ولی از آنجا که مبارزه کارگران برای تحقق ابتدائی ترین خواستهای خود ، حتی پرداخت دستمزد های معوقه بلافاصله به رودروئی با ارگانهای ضد کارگری رژیم و نیروهای سرکوبگر آن مواجه شده است محتوای سیاسی پیدا کرده است. اما علاوه بر این جنبش کارگری ایران در سالهای اخیر مواضع، خواستها و مطالباتی را به میان کشیده است که در ماهیت خود سیاسی هستند و نشانگر ابراز وجود سیاسی طبقه کارگر در سطح جامعه هستند. مبارزه و خواست ایجاد تشکل های مستقل از دولت و آمدن آن به صدر مطالبات جنبش کارگری ایران، سازماندهی و برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه و صدور قطعنامه های رادیکال که طی آن کارگران مبانی یک قانون کار انقلابی را تدوین کرده اند، مخالفت با سیاستهای جمهوری اسلامی در زمینه بحران هسته ای، مخالفت با حضور نمایندگان جمهوری اسلامی در سازمان جهانی کار، خواست انحلال شوراهای اسلامی و فراخوان به کارگران برای تحریم نمایش انتخابات این شوراها و ... عرصه های مهمی از ابراز وجود سیاسی جنبش کارگری ایران در سالهای اخیر بوده است.
- جنبش کارگری ایران با پیشروی خود در سالهای اخیر تا اندازه زیادی جنبش کارگری در سطح بین المللی را به موقعیت زندگی، مبارزه و مطالبات خود آشنا کرده و حمایت و پشتیبانی بخشهایی از آن را جلب کرده است.
اما جنبش کارگری ایران علیرغم این پیشروی ها برای آنکه بتواند به ستون فقرات دیگر جنبش های اجتماعی و جنبش آزادیخواهانه مردم ایران تبدیل شود و نقش تاریخ ساز خود را در روند تحولات کنونی ایفا نماید باید با صف مستقل سیاسی و تشکیلاتی خود در سطح جامعه ابراز وجود نماید، و به این منظور قبل از هر چیز باید تشکل های توده ای و طبقاتی و مستقل از دولت خود را برپا دارد. تا زمانی که طبقه کارگر ایران نتوانسته در سازمانهای توده ای و سراسری خود متشکل شود، همه دستاوردها و پیشروی های تاکنونی قابل باز پس گیری هستند. بدین معنی توازن قوای کنونی شکننده است. جنبش کارگری ایران تنها با اقدامات اساسی تر برای ایجاد تشکل های طبقاتی و توده ای و سراسری کردن مبارزات خود می تواند توازن قوای موجود را به نفع خود تغییر دهد و دستاوردهای تاکنونی را تثبیت کند.
o موانع سر راه تشکل یابی کارگران
- اختناق سیاسی
در سالهای اخیر اگر چه در اثر رشد اعتراضات و اعتصابات کارگری و پا به میدان گذاشتن دیگر جنبش های اجتماعی دیوار اختناق جمهوری اسلامی ترک برداشته، با اینهمه وجود سرکوب و خفقان سیاسی و تعقیب و بازداشت و زندانی کردن فعالین کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی کماکان یکی از ارکان حاکمیت جمهوری اسلامی می باشد. ترس از دستگیری و زندانی کردن تنها نان آور خانواده همواره یکی از نگرانی های خانواده های فعالین کارگری است. این واقعیت تا حدود زیادی دست و بال فعالین و پیشروان کارگری را بسته است و کار آگاهگرانه و سازمانگرانه در میان کارگران را با دشواری روبرو ساخته و پیشروی در این عرصه را با کندی روبرو ساخته است. این اوضاع در شرایطی که امر گستراندن بذر آگاهی طبقاتی و تبدیل آن به یک نیروی مادی برای ایجاد تشکل های طبقاتی و توده ای کارگران اساسا بر دوش پیشروان کارگری قرار گرفته است، مانعی عمده و اساسی در سر راه ایجاد تشکل طبقاتی کارگران است.
- وضعیت فلاکتبار اقتصادی
بیکاری گسترده و وضعیت فلاکتبار اقتصادی کارگران یکی دیگر از موانع اساسی تشکل یابی طبقه کارگر ایران است. بحران اقتصادی که دامنگیر سرمایه داری ایران شده است، ورشکستگی و تعطیلی یکی بعد از دیگری بسیاری از کارخانه ها و مراکز تولیدی ، بیکارسازی های وسیع و تعرض پی در پی به سطح معیشت کارگران نه تنها قدرت کارگران این بخشها را در مبارزه برای رسیدن به مطالباتشان با دشواری روبرو ساخته است بلکه تحرک و مانور کارگران شاغل در آن بخش از صنایع را نیز که از ثبات بیشتر ی برخوردار هستند بسیار محدود کرده است، و ترس و وحشت از هیولای اخراج و بیکاری در میان کارگران، تلاش و اقدامات عملی فعالین و پیشروان جنبش کارگری برای بسیج کارگران و ایجاد تشکل های کارگری را با مشکل روبرو کرده است.
این فلاکت اقتصادی و دغدغه پیدا کردن نان شب برای خانواده نه تنها فراغتی را برای کارگران جهت پرداختن به مسائل سیاسی و امر تشکل یابی و فکر کردن به آینده مبارزه خود باقی نگذاشته است، بلکه فعالین کارگری که امر سازماندهی جنبش طبقه کارگر را دردستور کار خود قرار داده اند با دشواری روبرو کرده است.
- عدم درک واحد از تشکل های توده- ای کارگری و پروسه تشکیل آن
پیشروان و فعالین جنبش کارگری در تشکل های موجود که هم اکنون دست اندرکار فعالیت برای ایجاد تشکل های توده ای و طبقاتی کارگران هستند هر چند تاکنون در رفع موانع ذهنی سر راه این پروسه گامهایی به جلو برداشته اند اما هنوز به درک واحدی از اهداف و ماهیت این تشکل ها و نیز نقشه عمل اولویت بندی شده واحدی برای ایجاد این تشکل ها دست نیافته اند.
فعالین چپ و رادیکال جنبش کارگری همه بر سر این اتفاق نظر دارند که ایجاد تشکل های توده ای کارگری مستقل از دولت را نباید به کسب مجوز و موافقت ارگانهای دولتی موکول کرد، بلکه این تشکل ها را باید با شرکت دادن شمار هر چه بیشتری از کارگران تشکیل داد و آن را عملا به رژیم تحمیل کرد.
در میان فعالین و پیشروان جنبش کارگری درک واحدی از خصلت و ماهیت ضد سرمایه داری مبارزه این تشکل ها وجود ندارد. اگر قانون اساسی نظام سرمایه داری تصاحب ارزش اضافه و کسب سود است، بنابراین مبارزه کارگران برای افزایش دستمزد و پایین آوردن ساعات کار هیچ معنایی جز کاهش دادن سود و ارزش اضافه تصاحب شده از جانب سرمایه دار را ندارد و به همین اعتبار مبارزه ای ضد سرمایه داری است.
این قانونمندی نظام سرمایه داری و تلاش سرمایه داران برای کسب سود هرچه بیشتر در تمام زمینه ها عمل می کند، اخراج کارگران، به تعویق انداختن پرداخت دستمزدها، تحمیل شرایط ناامن کار به کارگران و ... همه در تحلیل نهایی معنایی جز تلاش برای کسب فرصت های مناسب تر برای به جیب زدن سود بیشتر ندارد. اگر این سیاستها و تعرض سرمایه داران به کارگران ضد کارگری هستند، بنابراین مقاومت و مبارزه کارگران در مقابل این یورشهای بورژوازی به حقوقشان مبارزه ای ضد سرمایه داری است. بنابراین تشکل توده ای و طبقاتی مستقل از دولت کارگران ، شورا یا سندیکا که ابزار و ظرف مبارزه و رو در روئی کارگران با سرمایه داران برای رسیدن به مطالباتشان است می تواند و باید تشکلی ضد سرمایه- داری باشد.
اما ضد سرمایه داری بودن این تشکل ها بطور اتوماتیک به معنای آن نیست که استراتژی و افق سوسیالیستی بر آنها ناظر است. برای دست بالا پیدا کردن استراتژی و سیاست سوسیالیستی در این تشکل ها، باید مبارزه کرد و این امر گرایش رادیکال و سوسیالیستی در درون این تشکل هاست. تازه خود موقعیت گرایش سوسیالیستی در درون این تشکل ها تا اندازه زیادی در گرو این است که جنبش سوسیالیستی در کل جامعه در چه موقعیتی قرار گرفته است.
اگرچه تلاش برای ایجاد سندیکا در دستور کار فعالین کارگری قرار می گیرد، اما هیچ فعال رادیکال و سوسیالیست کارگری بر این باور نیست که با سندیکا، سوسیالیسم را برقرار می کند. همانطور که سرمایه داران برای تداوم حاکمیت نظام استثمارگرانه خود به ده ها و صدها تشکل و دولت مجهز اند، طبقه کارگر هم برای برچیدن این نظام، به انواع تشکل ها، حزب طبقاتی خود و دولت کارگری نیاز دارد.
بر سر درک جایگاه و موقعیت رفرمیسم در جنبش کارگری نیز در میان فعالین کارگری اختلاف نظر وجود دارد. مبارزه برای رفرم بخش جدائی ناپذیری از موجودیت طبقه کارگر برای بقای خود و مبارزه با سرمایه داری است. فعالین رادیکال و سوسیالیست درون جنبش کارگری باید در پیشاپیش این مبارزه باشند و نباید با کم بها دادن به مبارزه کارگران برای رفرم های ولو جزئی، به رفرمیسم بورژوائی امکان دهند تا زیر پای گرایش سوسیالیستی و مبارزه برای تحول انقلابی و سوسیالیستی را خالی کند. مبارزه کارگران برای رفرم و بهبود وضعیت زندگی شان و دستیابی به مطالباتشان، با رفرمیسم یکی نیست. رفرمیسم امکان هر گونه تحول انقلابی و سوسیالیستی را تخطئه می کند و تلاش می کند که مبارزه کارگران را در چهارچوب قوانین و مناسبات سرمایه داری به بند بکشد. در صورتی که مبارزه کارگران برای بهبود وضعیت کار و زندگی خودشان چنانچه در راستای یک افق و استراتژی سوسیالیستی قرار گیرد می تواند موقعیت این طبقه را در مبارزه برای سرنگونی نظام سرمایه داری تحکیم بخشد.
- جهت گیری های ما
برای اینکه کارگران ایران بعنوان طبقه پر قدرت اجتماعی در مقابل سرمایه داران و دولت حامی آنها ظاهر شود و پا به میدان نبرد سیاسی و اجتماعی بگذارد، هیچ راه دیگری به جز دامن زدن به جنبش مطالبات کارگران، به مبارزه اقتصادی کارگران وجود ندارد، باید به جنبش مطالباتی کارگران دامن بزنیم تا در دل این مبارزات و اعتصابات زمینه برای گسترش آگاهی طبقاتی و ضرورت تشکل یابی در ابعاد میلیونی فراهم آید. این جهت گیری بهیچوجه نافی اهمیت فعالیت تبلیغی و ترویج سوسیالیستی از جانب فعالین کمونیست در میان کارگران نیست. اما تجربه تاکنونی نشان داده است که ایجاد تشکل توده ای و مستقل کارگری تنها می تواند نتیجه رشد و گسترش مبارزه خود کارگران باشد.
ما باید مسئولانه و در همان حال فعالانه تر در مباحث فعالین جنبش کارگری در داخل بر سر مسائل و معضلات جنبش کارگری شرکت و دخالت کنیم. مسئولانه چه به لحاظ رعایت وضعیت امنیتی فعالین کارگری در داخل و هم به این لحاظ که دخالت ما در این بحث ها باید به نزدیکی بیشتر و اتحاد عمل و همکاری فعالین کارگری در داخل کمک کند. ما باید تلاش کنیم که فعالین و پیشروان کارگری را در داخل بیشتر در سوخت و ساز و سرنوشت حزب دخیل کنیم.
حزب کمونیست ایران بنا به ماهیت خود نمی تواند منافعی جدا از منافع طبقه کارگر داشته باشد بنابراین باید در جهت تقویت نهادها و تشکل های کارگری موجود که خود حاصل مبارزه و نقطه عطف های سالهای اخیر جنبش کارگری هستند تلاش کنیم. باید رسانه های تبلیغی خودمان را در خدمت معرفی اهداف این تشکل ها بکار گیریم. اطلاعیه ها و مواضع آنها را از طریق رسانه های حزب به اطلاع توده وسیعتری از کارگران برسانیم.
2- جنبش زنان
جنبش زنان در ایران قدمتی طولانی دارد، این جنبش از مقطع انقلاب مشروطه تا به امروز همواره یکی از پایه های مبارزه با آپارتاید جنسی و جنبش آزادیخواهانه مردم ایران بوده است. با شکست انقلاب 57، زنان در ایران نه تنها مانند همنوعان خود در سایر نقاط جهان از رنجها و مصائب ظالمانه نظام سرمایه داری رنج می برند، بلکه خصلت مذهبی حاکمیت سیاسی ستمگری بر زنان را تشدید کرده و ابعاد گسترده تری به آن بخشیده است.
حاکمیت سرمایه درآمیخته با قوانین و شرع اسلامی در ایران با بکار گرفتن کلیه ارگانهای سرکوب و در خدمت گرفتن نهادهای آموزشی و مذهبی و رسانه های اجیر و با اتکا به فرهنگ ارتجاعی و عقب مانده مردسالارانه ، موقعیت فرودست زنان و تحقیر هر لحظه آنان را چنان در جامعه نهادینه کرده است که ایران به یکی از برجسته ترین نمادهای بی حقوقی و موقعیت بردگی آور زنان در جهان تبدیل شده است.
در مناسبات تولید سرمایه داری در ایران مانند بسیاری از کشورهای موسوم به جهان سوم حتی راه یافتن زنان به کار بیرون از خانه و عرصه تولید اجتماعی که پیش شرط رهایی زنان است مانند یک تیغ دولبه عمل می کند. امروز کار و فعالیت زنان ایران در رشته های صنعتی و خدماتی بمعنی آزادی و فارغ شدن زنان از وظایف شاق کار خانگی و کم کردن بار مسئولیت سنگین تربیت و پرورش فرزندان نیست، بلکه از آنجا که دولت وظایف کار خانگی و سرپرستی کودکان را از دوش توده زنان کارکن و زحمتکش برنداشته، بمعنی افزایش بار سنگین وظایف و تشدید فشار و ستم مضاعف برآنان است.
امروز از جمعیت بیش از 70 میلیونی ایران، نیروی کار زنان فقط حدود 15 درصد است. این نشان دهنده تبعیض جنسی آشکار در بازار کار ایران است.
در حالی که عوارض بیکاری میلیونی در شرایط فقدان بیمه بیکاری و دیگر تامین های اجتماعی بر زندگی اکثریت جامعه سایه افکنده است، و نرخ بیکاری زنان در تمام سطوح 21 برابر مردان است، در حالی که 9 در صد از خانوارهای جامعه ایران را زنانی سرپرستی می کنند که اکثر آنها در زیر خط فقر زندگی می کنند، علاوه بر این در حال حاضر یک میلیون و 200 هزار زن سرپرست خانوار در سراسر ایران وجود دارد. وضعیت زنان سرپرست خانوار بحرانی و دلخراش است. آنها، با کمک بسیار ناچیز "بنیادها" زندگی خود و فرزندانشان را در میان دریایی از درد و رنج و اندوه می گذرانند و آسیب پذیرترین اقشار جامعه محسوب می شوند. روی آوری به فحشا و تن فروشی زنان به یکی از پایه های نظام سرمایه داری اسلامی تبدیل شده است. این بخش از زنان برای کمک به تامین معیشت خانواده، برای خلاصی از دغدغه پیدا کردن نان شب بچه ها، نجات از سوز سرمای زمستان و رهایی از چنگال مرگ است که غرور خود را زیر پا می گذارند و به تن فروشی روی می آورند.
حال به این اوضاع فلاکتبار اقتصادی، بی حقوقی و کار بی اجر و مزد زنان خانه دار، پدیده اعتیاد به مواد مخدر، خرید و فروش دختران جوان، آمار 66 در صدی زنانی که خشونت خانگی را تجربه کرده اند، خود سوزی زنان، یوغ قوانین اسارتبار ارتجاع اسلامی و ارزش نیمه مرد قائل شدن برای زنان در امر شهادت، وراثت، و حضانت فرزند، اهدای حق چند همسری به مردان و پدیده حجاب اجباری را هم اضافه کنید تا کم کم روشن شود که معنی واقعی آپارتاید جنسی چیست و جنبش زنان در ایران برای هر ذره پیشروی باید همزمان در چند جبهه نبرد کند.
در سالهای اخیر همبستگی و همگامی زنان با مبارزه کارگران برای رسیدن به خواست ها یشان، مبارزه برای آزادی زنانی که در اسارت جمهوری اسلامی در انتظار مرگ بسر می برند، حضور فعال در جنبش انقلابی کردستان و جنبش دانشجویی، مقاومت جانانه آنها در مقابل تحمیل حجاب و پوشش اسلامی، اعتراضات پر شور زنان علیه دیگر بی حقوقی ها، تلاش گسترده برای برپائی سازمانها و تشکل های زنان و تداوم فعالیت های اجتماعی و هنری پیشرو و انتشار و اداره ده ها نشریه و سایت و وبلاگ اینترنتی تنها جلوه هایی از مبارزه و پیشروی زنان را به نمایش می گذارد.
در اثر اجرای آخرین طرح غیرانسانی و زن ستیز حکومت اسلامی، از اول اردیبهشت 1386، در جهت سرکوب خیابانی زنان، بالغ بر ۱۵۰ هزار تن از زنان دستگیر و روانه زندان شدند. یا این که فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، سال گذشته در جمع دانشجویان دانشگاه اصفهان گفته بود: «در هشت ماه اول سال، ماموران ما یك میلیون و 300 هزار مورد تذكر به بدحجابان دادهاند...»
بدین ترتیب، سرکوب سیستماتیک زنان توسط حکومت اسلامی 28 سال است که در قالب طرح های ویژه، در جریان است، از یک سو خصلت و طبیعت زن ستیز و مردسالار سران حکومت اسلامی را به نمایش می گذارد و از سوی دیگر، نشان دهنده این واقعیت است که جنبش زنان زنده و بالنده در همه بخش های جامعه موجود است.
- در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ابعاد ستمگری بر زنان و دامنه بی حقوقی آنان چنان گسترده و وسیع است که گرایشات و نیروهای مختلف اپوزیسیون و حتی نیروهای اپوزیسیون قانونی رژیم و فمینیسم ارتجاع اسلامی نیز ادعای دفاع از حقوق زنان را دارند. اما این نیروها و گرایشات مختلف هر کدام بنا به ماهیت طبقاتی و سیاسی خود راه حل های متفاوتی در مقابل جنبش زنان قرار می دهند. در چنین شرایطی جنبش زنان برای پیشروی خود، علاوه بر درک روشن از خواستها و مطالبات خود باید تصویر روشنی از افق رهایی، اهداف و استراتژی سیاسی خود داشته باشد.
- در میان گرایشات مختلف در درون جنبش زنان آن گرایشی می تواند پیشروی جنبش زنان را تضمین کند که توان و ظرفیت به حرکت در آوردن توده عظیم زنان کارگر و زحمتکش را از خود نشان دهد. آن گرایشی بطور بالقوه قادر خواهد بود این نیروی عظیم را به میدان آورد که نه تنها خواستها و مطالبات اجتماعی و اقتصادی و رفاهی زنان را بیان کند بلکه راه دستیابی به این خواستها و راه دست بردن به ریشه های مادی و اقتصادی ستمکشی و نابرابری زنان و راه ریشه کن کردن فرهنگ فرتوت مرد سالاری را نشان دهد. تحقق این خواستها و برابری اقتصادی و تأمین زمینه های مادی رشد و شکوفائی استعداد و خلاقیت زنان و گام نهادن در جهت تأمین برابری واقعی بدون تعرض به نظام سرمایه داری ممکن نیست.
- طیف های رنگارنگ اپوزیسیون لیبرال ایران در هیئات فیمینیسم لیبرال و گرایش ناسیونالیستی در جنبش کردستان از آنجا که تلاش می کنند توجه زنان را از درک ریشه های ستمکشی زنان به انحراف بکشانند و نظام ظالمانه سرمایه داری را از زیر ضرب خارج کنند قادر نیستند توده و زنان کارکن و زحمتکش را که شرایط عینی کار و زندگی هر روز بیشتر از روز قبل آنها را به درک ریشه های طبقاتی ستمکشی زنان سوق می دهد به میدا ن یک مبارزه توده ای بکشانند.
لیبرال فمینیست ها، با پیروی از سیاست های لیبرالیسم قرن هجدهم، مدافع حقوق و آزادی های فردی هستند و کسب چنین حقوق و آزادی هایی را نیز فقط در چهارچوب جامعه سرمایه داری دنبال می کنند. از این رو لیبرال فمینیست ها مبارزه خود را عمدتا بر علیه مردسالاری متمرکز می کنند نه سرمایه داری. برای لیبرال فمینیست ها، شرکت زنان در ارگان های دولتی و مدیریت مطرح است، نه رهایی میلیون ها زن از قید و بند و ستم و استثمار کاپیتالیسم.
زنان هم مانند مردان در یک طبقه واحد نیستند، بلکه در نظام سرمایه داری مانند تمام نظام های طبقاتی دیگر جوامع به طبقات تقسیم شده است و هر کدام از طبقات اهداف و منافع معین طبقاتی خود را دنبال می کنند. اساسا این زنان کارگر و محروم و برابری طلب هستند که اتفاقا با استفاده از رفرم ها و اصلاحات به نفع زنان، گام های بعدی را بر علیه سیستم سرمایه داری برمی دارند. بنابراین، مدافعان جنبش بورژوایی زنان، به بردگی میلیون ها زن کارگر و خانه دار چشم می بندند. بنابراین، جنبش بورژوایی زنان، در میدان بورژوایی ایستاده و در حفظ آن ذینفع است. از این رو با انقلاب اجتماعی و برقراری جامعه سوسیالیستی شدیدا مخالفت می کنند. این تنها گرایش سوسیالیستی است که می تواند افق روشن رهایی را در پیشاروی جنبش زنان قرار دهد و پیشروی این جنبش را در پیوند و همگامی با جنبش طبقه کارگر بسوی تبدیل شدن به یک جنبش توده ای و نیرومند اجتماعی تضمین کند.
گرایش سوسیالیستی با چشم نداز روشنی که دارد برای آنکه بتواند افق خود را بر جنبش زنان بگستراند بدون آنکه نگران همسوئی و مخدوش شدن خط و مرزهایش با گرایش لیبرالی شود باید در هر مبارزه ای برای تحقق خواستهای ولو کوچک زنان فعالانه شرکت کند. فقط در این روند است که می توان استراتژی سوسیالیستی را بر رهبری این جنبش تامین کرد.
3- جنبش دانشجویان و جوانان
جامعه ایران، یک جامعه جوان است. در حال حاضر بر اساس آمارهای رسمی، حدود 20 میلیون نفر از شهروندان در ایران زیر 20 سال و حدود 75 درصد نیز زیر 35 سال هستند. ترکیب سنی حدود 20 درصد از این جمعیت بین 15 تا 24 سال است. این نیروی عظیم و پر انرژی به آزادی و رفاه همانند نان شب نیاز دارد و هیچ امیدی نیز به بهبود آینده در حکومت اسلامی تصور نمی کند. اکنون حدود 30 درصد از فارغ التحصیلان کشور بیکار هستند. بدونه تردید این نیرو در تحولات آتی ایران نقش برجسته ای ایفا خواهد کرد.
اگر در سال 1357 در دانشگاههای ایران 160 هزار دانشجو تحصیل میکردند در دهه 1380 این تعداد به 1 میلیون و 500 هزار نفر افزایش یافت، و بیش از 65 درصد دانشجویان دانشگاههای ایران را زنان تشکیل میدهند. اکنون ترکیب دانشجویی تنها به قشر مرفه و پولدار محدود نمیشود، بلکه فرزندان کارگران و مردم معمولی نیز با بدبختی های فراوان وارد دانشگاه شده اند، زیرا تامین آینده زندگی خود را بدون تحصیلات بالا سخت و دشوار می بینند. این بخش از دانشجویان در بیرون دانشگاه شاهد وضعیت دلخراش خانواده های خود هستند که با چه سختی ها و محرومیت های فزاینده ای روزگار خود را سپری می کنند. این شرایط مادی و اجتماعی جدید دانشگاه نقش برجسته تری به جنبش دانشجویی ایران در مقایسه با گذشته های دور بخشیده است.
قبل از انقلاب 1357 و در تمام طول عمر رژیم شاه دانشگاه های ایران همواره یک مرکز فکری و سیاسی فعال چپ بودند. چهره های سرشناس کمونیست ایران، سازمانهای چپ و رادیکال همگی از دانشگاه های ایران سر بر آوردند. دانشگاه همواره یک مرکز سیاسی فعال برای نشر آثار و آراء جریان چپ بوده است. یکی از نخستین اقدامات جمهوری اسلامی پس از رسیدن به قدرت به هم زدن این کانون پر جوش و خروش انقلاب ایران بود. (مراجعه کنید به ضمیمه 1 این گزارش).
اما نه تعطیل دانشگاه و نه تلاش برای تبدیل کردن آن به حوزه علمیه، نه قراردادن هفت خوانی برای دستیابی به دانشگاه در شرایط مساوی برای جوانان کشور و دادن امتیازات ویژه به جوانان عضو خانواده های وابسته به رژیم، هیچکدام نتوانست سرانجام دانشگاه را به نهاد سرسپرده رژیم تبدیل کند. از دهه هفتاد یه این سو، بار دیگر دانشگاه ها به کانونهای سیاسی فعال مخالف رژیم تبدیل شده اند. سازمانهای مذهبی و اصلاح طلب طرفدار دوم خرداد و غیره دوام زیادی نیاوردند و امروز دانشگاه های ایران می روند تا بار دیگر بر ریل تاریخی خود قرار گیرند.
طی دو سال گذشته تحولاتی در بافت و ترکیب نیروهای فعال در عرصه سیاست در دانشگاه و جنبش دانشجویان صورت گرفته است. نشریات جدیدی پای به عرصه گذارده اند. سایتهای اینترنتی و وبلاگهای متعددی در این زمینه فعال شده اند. چهره های جدیدی پای به عرصه وجود گذارده اند. دانشگاههای ایران در گذشته همواره کانونهای فکری و سیاسی فعالی بوده اند که انعکاس شرایط عینی هر دوره و ضرورت های مبارزاتی و اجتماعی آن بوده اند.
بر خلاف جنبشهای اجتماعی دیگر، جنبش دانشجویی را نمی توان جنبشی تعریف کرد که ناشی از منافع دانشجویان به مثابه یک صنف باشد. مبارزات دانشجویان اگرچه در مواردی بر سر مسائل صنفی درگیر می شود اما بنا به طبیعت خود به سرعت از سطح مسائل صنفی فراتر می رود و به انعکاس مسائل اجتماعی بیرون از دانشگاه تبدیل می گردد از این رو مهمترین ویژگی جنبش دانشجویی ایران خصلت سیاسی آن به طور کلی و خصلت چپ و رادیکال آن به طور مشخص در این دوره است. گرایشات موجود در جنبش دانشجویی همواره بازتابی از گرایشات موجود در سطح جامعه بوده و جنبش دانشجویی همواره از نظر سیاسی در کنار یکی از گرایشات مطرح در سطح جامعه قرار داشته است.
به بن بست رسیدن جریان دوم خرداد بستر فعالیت سیاسی در ایران را دگرگون کرده است و جامعه به سمت قطبهای چپ و راست در معنای واقعی و اجتماعی خود چرخیده است. قطبهایی که هر کدام استراتژی های ویژه خودشان را به پیش می برند. جنبش دانشجویی در کنار یکی از دو جنبش اصلی طبقاتی موجود در جامعه موضوعیت یافته است. جنبش دانشجویی در ایران بیش از هر زمان دیگری در معرض انتخاب بین دو جریان سیاسی متعلق به دو طبقه اصلی جامعه یعنی لیبرالیسم و ناسیونالیسم از یک سو و سوسیالیسم از سوی دیگر است و این البته بحثی است که در مورد جنبشهای اجتماعی دیگر نظیر جنبش زنان و جنبش برای رفع ستم ملی هم صادق است. این مسئله بازتاب مرحله عینی مبارزه طبقاتی در دوره کنونی در جنبش دانشجویی است.
رویدادهای دو سال اخیر نشان میدهد وزنه دانشگاه به نحو چشم گیری به سمت جریان سوسیالیست و رادیکال چرخیده است و پشتیبانی و همبستگی با جنبش کارگری از برجسته ترین نشانه های این گرایش پیشرو و امید بخش در جنبش دانشجویان ایران است.
4- جنبش کردستان
یک سال پیش کنگره دوازدهم کومه له بر گزار گردید. رئوس سیاست و جهت گیری های کومه له در این کنگره به تصویب رسید. در فاصله کنگره کومه له تا کنون متن برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان که خطوط کلی آن در کنگره تعیین شد تدوین شده است. کمیته مرکزی حزب کلیه مصوبات کنگره کومه له را مورد تایید قرار می دهد و همه توان خود را بمنظور به پیروزی رساندن استراتژی کومه له در جنبش انقلابی کردستان به کار خواهد گرفت.
در گزارش کمیته مرکزی کومه له به کنگره در تشریح اوضاع سیاسی کردستان نکته ای مورد اشاره قرار گرفته است و سیاست کومه له در قبال آن اعلام شده است که نظر به اهمیت آن، در این بخش از گزارش عینا نقل می شود:
".....طی 3 سال اخیر و با فعال تر شدن سیاست آمریکا در خاورمیانه احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان ایران با امید مداخله آمریکا در ایران می کوشند به منظور کسب موقعیتی برای خود و یا در بهترین حالت با هدف بدست آوردن امتیازاتی در زمینه مسئله ملی با سیاستهای آمریکا در منطقه همراه شوند. کومه له زیانبار بودن این سیاستها برای جنبش مردم کردستان را پیگیرانه روشن می نماید. چنین سیاستی در عین حال که اساس آن بر توهمات و خوش باوری های سنتی این نیروها استوار است، در همان حال از آنجا که به حالت انتظار در جامعه دامن می زند و مردم را از مبارزه مستقیمی که به نیروی خود قادر به پیشبرد آن هستند دور می کند، سیاستی مخرب در جامعه کردستان است.
اما فعال تر شدن سیاست آمریکا در مورد ایران و اشکال محتمل مداخله آن در ایران به هر صورتی باشد و به هر نتیجه ای منجر شود در ماهیت وظایف ما در هیچکدام از این شرایط احتمالی تغییری حاصل نمی شود، بلکه پیشبرد این وظایف است که در حالات مختلف می تواند اشکال گوناگون به خود بگیرد. ما در هر حال با فعالیتهای تبلیغی و سازمانگرانه تلاش خواهیم کرد در خلائی که در اثر تضعیف حاکمیت جمهوری اسلامی پیش می آید، مبارزه مردم کردستان را برای برپایی حاکمیت خود با اتکای به نهادها و تشکلهای توده ای در راستای استراتژی تعیین شده پیگیرانه به پیش ببریم.
احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان ایران با الگو قرار دادن سناریوی آمریکا در عراق، نقشه های سیاسی و سازمانی خود را بر اساس دخالت احتمالی آمریکا در ایران و سرنگونی رژیم اسلامی به کمک آمریکا طرح ریزی کرده اند. نقطه شروع بحثهای مربوط به تشکیل جبهه کردستانی و دیدارها و گفتگوهایی که طی دو سال اخیر احزاب و سازمانهای مختلف در این زمینه داشته اند، از همین جاست. این گروهها در سطح سراسری هم آینده خود را در رشد حرکتهای ناسیونالیستی در میان ملیتهای تحت ستم ساکن ایران می بینند و می کوشند تا با بهم پیوند دادن احزاب و سازمانهای در تبعید منتسب به این ملیتها، جبهه سراسری مورد نظر خود را علیه جمهوری اسلامی به وجود بیاورند. اگرچه، چیزی که تاکنون در این زمینه انجام گرفته است، جز تشکیل اتحادهای کارتونی از گروههای بی ریشه چیز دیگری نبوده است اما نفس جهت گیری آنها وجه دیگری از تلاش برای انطباق با سیاستهای آمریکا در مورد ایران است. رکود و بن بست شعارهای امروز آنها در زمینه جبهه سراسری و جبهه کردستانی ناشی از این واقعیت است که سیاستهای آمریکا در خاورمیانه به طور کلی و در مورد ایران به طور اخص در آن جهتی نیست که این گروهها به آن امید بسته بودند.
همینجا لازم است گفته شود که احزاب ناسیونالیست کردستان با آشکار شدن واقعیت های جدید سیاسی منطقه به شیوه ای فرصت طلبانه در تلاش برای وصله و پینه کردن مواضع گذشته خود هستند و غرولند های آنها نسبت به سیاستهای آمریکا در منطقه شروع شده است. این جریان مانند همیشه بر روی فراموش کاری توده مردم حساب باز کرده است. اما علیرغم تصور آنها این زیگزاگ زدنهای سیاسی از چشم مردم آزموده و هشیار کردستان پوشیده نیست و بحران درون سازمانی تنها گوشه ای از بازتاب سترونی سیاسی آنها است...".
فصل چهارم
استراتژی حزب کمونيست ايران
هدف استراتژی حزب کمونیست ایران، تحقق برنامه اعلام شده این حزب است. برنامه حزب کمونیست ایران در عین اهداف جهان شمول آن، راه حل و بدیل مشخصی است برای بیرون آوردن جامعه ایران از شرایط فلاکت باری که نظام سرمایه داری حاکم برای اکثریت قاطع مردم این کشور به وجود آورده است. این برنامه ،عملی، واقع بینانه و مرحله بندی شده است.
هدف این برنامه فراهم ساختن ملزومات بنا نهادن یک جامعه سوسیالیستی است، جامعه ای که در آن آزادی و رفاه همگانی جای اسارت و بی عدالتی و محرومیت را می گیرد و فرصتهای یکسان برای رشد و شکوفایی خلاقیت ها و تعالی انسان فراهم می شود، جامعه ای که در آن حرمت انسانی پاس داشته می شود. از نقطه نظر این برنامه سوسیالیزم در ایران امری مربوط به آینده دور دست نیست، بلکه زمینه، توانایی و امکان اجتماعی و اقتصادی آن در بطن نظام سرمایه داری ایران فراهم آمده است. این جامعه سرشار از ثروتها و امکاناتی است که میتواند زندگی آزاد و مرفهی را برای یکایک ساکنین آن فراهم کند، عقب ماندگی های اقتصادی و اجتماعی تحت این برنامه به سرعت می- توانند جبران گردند، مشروط بر آنکه قدرت سیاسی در دست کارگران، یعنی فراهم آورندگان ثروت و نعمت جامعه قرار گیرد.
برنامه حزب کمونیست ایران در عین حال یک برنامه سیاسی است. این برنامه در عین اینکه منطبق بر مصالح و منافع طبقه کارگر است، اما اکثریت قاطع آحاد جامعه از تحقق آن بهرمند می شوند. انسانهای بسیار زیادی با گرایشهای سیاسی و فکری گوناگون، با موقعیت های اجتماعی متفاوت، تحقق این برنامه را برای زندگی خود مفید و کارساز خواهند یافت. این برنامه در عین حال مبنای پیشنهادی برای تدوین قانون اساسی آینده ایران است.
استراتژی حزب کمونیست نشان میدهد که از چه راههایی شرایط به اجرا در آمدن این برنامه آماده میشود.
سئوالاتی که بایستی پاسخ بگیرند
ما خواهان برپایی یک انقلاب کارگری در متن یک برآمد انقلابی هستیم، ملزومات این برآمد انقلابی کدام است و چگونه شرایط تحقق آن فراهم میشود؟ ما می خواهیم طبقه کارگر در پروسه این انقلاب معین به مثابه یک طبقه سازمانیافته قدرت سیاسی را به دست بگیرد و آنرا حفظ کند. توانائی بدست گرفتن چنین مسئولیتی چگونه کسب می شود؟
متحدین طبقه کارگر در این انقلاب کدام اقشار و جنبشهای اجتماعی هستند و کدام منافع مشترک این اقشار و این جنبشهای اجتماعی را با طبقه کارگر عملا در یک سنگر قرار میدهد؟ این نیروهای اجتماعی چگونه و با چه سیاست هایی با این انقلاب همراه خواهند شد؟ رابطه تدارک این انقلاب با انجام اصلاحات در زندگی روزمره مردم چیست؟ سرنگونی جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم معین از چه مسیری می گذرد؟ فشارهای بورژوازی جهانی برای به شکست کشاندن این انقلاب چگونه دفع می شوند؟ حزب کمونیست به عنوان یک حزب معین در کجای سناریوی این انقلاب قرار دارد؟ نقش این حزب در چنین انقلابی چه خواهد بود و برای ایفای نقش در این زمینه چه تغییر و تحولاتی را بایستی از سر بگذراند؟
اینها همگی سوالاتی هستند که بحث استراتژی حزب کمونیست ایران می کوشد در این گزارش به بخشی از آنها پاسخ بدهد.
انقلاب كارگری
ما خواهان برپایی یک انقلاب کارگری هستیم. کار این انقلاب نه صرفا سرنگونی یک رژیم معین و در هم شکستن ماشین سرکوب آن، بلکه در عین حال انقلاب برای به زیر کشیدن طبقه ایست که از لحاظ اقتصادی و سیاسی، حاکم بر مقدرات این جامعه است. هدف این انقلاب برچیدن نظام استثمارگر و طبقه حاکمه است. ما خواهان انقلابی هستیم که این جامعه را از بنیاد دگرگون کند. این انقلاب مالکیت خصوصی اقلیتی را بر ابزارهای تولید ملغی خواهد کرد و قدرت و ثروت جامعه را به صاحبان اصلی آن خواهد سپرد.
اما این انقلاب جز با بسیج طبقه کارگر تنها طبقه ای که هیچ نفعی در حفظ مناسبات تولیدی کهن ندارد در یک مقیاس اجتماعی برپا نمی شود و به پیروزی نمی رسد. طبقه کارگری که قادر شده باشد رهبری کل جامعه را در این دگرگونی بزرگ سیاسی و اجتماعی بر عهده بگیرد. در جریان شکل گیری این انقلاب طبقه کارگر توان اجتماعی خود را می شناسد، از هر پیروزی، عقب نشینی و یا شکستی، برای تداوم حرکت خود نیرو می گیرد، آگاهتر می شود، سازمان یافته تر می شود و بدیل سیاسی خود را می سازد و بدان در مقیاس کل جامعه مقبولیت می بخشد.
طبقه کارگر در جریان تدارک انقلاب (آگاهی و تشکل) و در جریان انقلاب (قیام و ضربه نهایی)، در عین حال خود را برای سازمان دادن به مثابه دولت و طبقه حاکم نیز آماده میسازد. نه فقط تصرف قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر به اراده جمعی اکثریت قاطع این طبقه وابسته است، بلکه تحول اقتصادی از سرمایه داری به سوسیالیزم نیز تنها به وسیله این طبقه امکان پذیر است. از این رو برای حزب کمونیست ایران کسب قدرت سیاسی در متن یک انقلاب، معنایی جز برقراری حکومت کارگری توسط توده کارگران ندارد.
شرایط وقوع انقلاب کارگری:
الف- دستگاه زور و سرکوب طبقه حاکم دچار ضعف و ناتوانی شده باشد،
ب- توده های کارگر و زحمتکش از سازماندهی و آگاهی لازم برخوردار باشند، پیشروان سوسیالیست این طبقه توان بسیج عمومی طبقه کارگر را داشته باشند،
ج- همراهی نسبی دیگر اقشار تحت ستم و محروم در جامعه با اهداف کارگران، و یا حداقل بی طرفی آنها تامین شده باشد.
اگر سوسیالیزم امر طبقه کارگر است، در این صورت به نیروی خود این طبقه قابل تحقق است. طبقه کارگر متشکل در حزب و سازمانهای کارگری خود است که می تواند یک برنامه سوسیالیستی را به اجرا بگذارد. تصور اینکه یک حزب کمونیست با بافت غیر کارگری (برنامه وی هرچه کارگری تر و سوسیالیستی تر هم باشد) در فردای به قدرت رسیدن احتمالی خود راه قدرت گیری طبقه کارگر را هموار میکند، در بهترین حالت یک خوش خیالی غیر علمی و غیر مارکسیستی است. یا کارگران ایران به مثابه یک طبقه به همراه حزب و جریان سیاسی پیشتاز خود قادر خواهند بود در راس یک انقلاب اجتماعی توده گیر در این کشور قرار بگیرند، که در این صورت برنامه حکومت کارگری را بنا به طبیعت خود به موقع اجرا خواهند گذاشت، یا در غیر اینصورت، هنوز آمادگی سیاسی و سازمانی لازم برای کسب قدرت سیاسی را به دست نیاورده اند. یک ارزیابی واقع بینانه از موقعیت اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر در ایران به ما می گوید چنانچه این جامعه به مرحله انقلابی پا بگذارد، این طبقه به سرعت نقطه ضعفهای خود را جبران خواهد کرد و به طبقه پیشرو انقلاب تبدیل خواهد شد. در هر صورت کار ما این است که برای تحقق چنین شرایطی تلاش کنیم، و این جوهر استراتژی حزب کمونیست ایران را تشکیل میدهد.
تاكتيك
حرکت از منافع طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی و سیاسی در جامعه پایه هر تاکتیک کمونیستی است. تاکتیک برای ما از این جایگاه آغاز میشود و آنگاه همه عرصه های زندگی و مبارزات جاری در جامعه را در بر می گیرد. اما تاکتیک در استراژی ما راهی نیست برای اعلام موضع در قبال این یا آن مسئله، بلکه نحوه عمل ما در مبارزه ای است که قرار است به پیروزی و یا به کسب دستاورد معینی منجر شود.
تاکتیک صحیح آن عملی است که هدف تعیین شده خود را با کمترین رنج و کمترین تلفات در زودترین زمان ممکن کسب کند و به بهبودی در شرایط زندگی و مبارزه نیروی درگیر منجر شود، بر تجربه، سازماندهی و آگاهی نیروی مبارز بیافزاید و در راستای هدف نهایی استراتژی عمومی حزب باشد. تاکتیک درست را بدون داشتن یک ارزیابی دقیق و واقع بینانه از اوضاع سیاسی جاری، آرایش نیروهای متخاصم، توازن قوا چه در سطح محلی و چه سراسری، نمی توان طرح کرد. به همین دلیل به عنوان مثال برای وارد شدن در هر اتحاد عملی، ما قبل از هر چیز بر وجود یک هم نظری کامل و یا حداقل نسبی در تحلیل اوضاع سیاسی پافشاری می کنیم.
باز هم به عنوان مثال: تظاهرات نابهنگامی که در اثر ارزیابی نادرست، در نتیجه تهاجم دشمن به خون کشیده شود، یک اعتصاب کارگری به جای متحد کردن کارگران دو دستگی و تفرقه ایجاد کند، اعلام یک شعار سیاسی که به جای متحد کردن توده ها به ترس و نگرانی در میان آنها دامن بزند و آنها را محافظه کارتر بکند، شرکت در یک انتخابات محلی و یا سراسری که تلاش بی ثمری باشد برای ایجاد فضای بازتر سیاسی و به ایجاد توهم و خوشباوری در میان توده ها منجر شود، از دست دادن فرصت برای انجام یک اتحاد عمل که میتوانست به نتایج پیشروی منجر شود، انتشار مقاله ای در نشریه ای که به هر رو عدالتخواهی خود را به دشمن تحمیل کرده است به تعطیل آن نشریه منجر شود، همه اینها می تواند نتیجه تحلیل و ارزیابی نادرست از وضعیت سیاسی عینی در جامعه باشد.
سرنگونی
روشن است که هر تحول بنیادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از مسیر به زیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی از قدرت می گذرد. بنا بر این شعار سرنگونی در این سطح یک وجه جدایی ناپذیر از رویکرد سیاسی و مبارزاتی ما است. اما مبارزه برای سرنگونی این رژیم برای ما یک مفهوم طبقاتی دارد و نه صرفا ضد رژیمی . همراه این رژیم طبقه سرمایه دار سلاح سیاسی خود را از دست خواهد داد و طبقه کارگر رهبری جامعه را بدست خواهد گرفت و بسوی بنا نهادن جامعه سوسیالیستی گام برخواهد داشت. فراخوان سرنگونی بعنوان وارد شدن در یک مرحله تاکتیکی معین به درجه آمادگی طبقه کارگر برای چنین اقدامی گره خورده است. اگر قرار است که شعار سرنگونی بعنوان یک شعار سیاسی و تاکتیکی از جانب توده ها اتخاذ شود و تنها یک اعلام موضع به اصطلاح رادیکال نباشد، در این صورت بایستی بتوان نشان داد که اوضاع سیاسی و توازن طبقاتی طرح چنین فراخوانی را ممکن ساخته است.
اما جمهوری اسلامی نه فقط از طریق یک انقلاب کارگری بلکه از راههای دیگری هم ممکن است سرنگون شود. از وقوع کودتای نظامی گرفته تا لشکرکشی خارجی (آنگونه که رژیم رضاشاه سقوط کرد، آنگونه که رژیم صدام سقوط کرد) تا فروپاشی اقتصادی از درون و دست به دست شدن دولت به دست جناحهای مختلف بورژوازی، هیچ کدام از این حالات را نمی توان به طور کلی مردود دانست. حتی ممکن است در پروسه سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی به دلایل متعدد، گرایشات و احزاب و نیروهای غیر کارگری دست بالا را پیدا کنند و جمهوری اسلامی سرنگون شود، بدون آنکه الزاما بدیل کارگری جانشین آن گردد. در هیچ کدام از این رویدادها طبقه کارگر در استراتژی حزب کمونیست ایران نظاره گر بی طرف و بی عمل نخواهد بود. بلکه درست به میزان توان سازمانیافته و آگاهی خود خواهد کوشید که از درون این رویدادها نیرومندتر بیرون بیاید، تجربه کسب کند و کار خود را در شرایط جدید در مسیر تاریخی خود ادامه دهد و هرجا این امکان را یافت که از طریق دستیابی به بخشی از اهرمهای قدرت سیاسی موقعیت خود را در پیشبرد همین پروسه تقویت کند، به طور کلی از مشارکت در آن خود داری نخواهد کرد و به طور مشخص هم در آن مقطع در مورد چند و چون آن در شرایط جدید تصمیم خواهد گرفت.
نقش اقشار غير كارگر
در استراتژی ما تلاش برای جلب اقشار اجتماعی غیر کارگر و بکار انداختن توان مبارزاتی آنها برای بهبود شرایط زندگیشان، برای کسب حقوق پایمال شده شان جایگاه پر اهمیتی دارد. این تلاشها صمیمانه است، کسب این حقوق انسانی است، مبارزه طبقه کارگر امر رهایی همه این اقشار تحت فشار در جامعه سرمایه داری را دنبال میکند. دعوت آنها به پیوستن به مبارزه طبقه کارگر استفاده از نیروی آنها به عنوان نردبان قدرت نیست بلکه نشان دادن سهل ترین راه رهایی به خود آنان است. در همه رنجهایی که آنها می برند، طبقه کارگر سهیم است. نبودن آزادی در جامعه، ستم بر زنان، ستم ملی، ستم مذهبی، به بند کشیدن نیروی خلاقه جوانان در قید و بند سنتهای ارتجاعی، آسیبهای اجتماعی، آوارگی و دربدری، کودکان خیابانی، تن فروشی، اعتیاد و غیره و غیره همگی از معضلاتی هستند که جمع آوری نیرو برای رفع آنها جایگاه مهمی در استراتژی سوسیالیستی دارد.
کار امروز ما در این مسیر این است که توده های کارگر و زحمتکش را به سمت همبستگی بر اساس منافع مشترک سوق بدهیم. کار کردن سازمانیافته و آگاهانه حول این منافع مشترک همراه با فعالیتهای آگاهگرانه پیشروان سوسیالیست طبقه، به آگاهی پایدارتر بر اساس منافع دراز مدت منجر می گردد.
اصلاحات و انقلاب
مبارزه برای اصلاحات یک وجه دیگر استراتژی حزب کمونیست است. فعالیت برای به پیروزی رساندن انقلاب اجتماعی آتی در عین حال تلاش بی وقفه ای هم برای بهبود شرایط کار و زندگی امروز است. توده های مردم نمی توانند به انتظار انقلاب و تحول بنیادی، زندگی امروز خود را فراموش کنند. از اینرو تلاش ما برای بنا نهادن یک جامعه کمونیستی، بایستی گام به گام زندگی را برای توده های مردم در همین نظام سرمایه داری حاضر هم آسان تر کند.
برخورد ما با گروهها و نهادهایی که واقعا خواهان اصلاحات و بهبود شرایط زندگی توده های مردم هستند به هیچ وجه برخوردی خصمانه نیست، فقط حد و حدود و نحوه ارتباط ما با آنها را بایستی مشخص کرد. در عین حال خصلت ناپیگیر و نیم بند خواستهای اصلاح طلبانه و یا توهم آمیز که میتواند بخشی از مانورهای فریبکارانه دشمن نیز باشد بایستی نقد شود. کمونیستها در مبارزه برای اصلاحات بدهکار هیچ جریانی نیستند و خواستها و مطالبات خود را در این زمینه به شیوه جامع در برنامه خود آورده اند. مساله تنها در پیش گرفتن تاکتیک و سیاست صحیح برای تامین آن خواستها و مطالبات است.
همكاری و اتحاد عمل
در این رابطه برنامه حزب کمونیست ایران سیاست ما را با دقت کافی فرموله کرده است. در این برنامه آمده است که:
"حزب کمونیست ایران پیگیرانه برای دستیابی به اصلاحات مندرج در این برنامه در زندگی اجتماعی کارگران و توده های محروم مبارزه می کند. ما از هر مبارزه آزادیخواهانه و حق طلبانه بر علیه جمهوری اسلامی و هر جنبشی که پیگیرانه خواهان از میان برداشتن اشکال مختلف تبعیضات جنسی، مذهبی، ملی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد پشتیبانی می کنیم.
حزب کمونیست ایران در هر مبارزه، حرکت اجتماعی و نهاد سیاسی که بخشا اهداف سیاسی اعلام شده آنرا براورده کند و امکان دسترسی جنبش و نیروهای کارگری و سوسیالیستی را به اهرمهای قدرت سیاسی در جامعه فراهم نماید، فعالانه مشارکت خواهد کرد".
در فاصله بین استراتژی و تاکتیک، سیاست قرار دارد و ما در هر مقطع با اتخاذ سیاست معین اشکال و نحوه اینگونه اتحاد عملها برای اصلاحات را با این یا آن حزب و سیاست و یا نهاد اجتماعی تعیین خواهیم کرد.
اتحادها، ائتلاف ها، همکاری های عملی در این زمینه بر دو اصل اساسی متکی خواهند بود:
اول، احساس مسئولیت در مورد سرنوشت جنبشهای توده ای و حرکتهای مبارزاتی و ضرورت به پیروزی رساندن آنها.
دوم، توازن قوای واقعی سیاسی و طبقاتی در هر مقطع.
فعاليت علنی و قانونی
اگرچه حزب کمونیست ایران تحت دیکتاتوری حاکم، مجال حضور علنی در صحنه سیاسی ایران را ندارد و فعالین تشکیلاتی این حزب تحت پیگرد و زندان هستند اما با این وصف یک وجه اساسی استراتژی حزب کمونیست تشوق و تقویت فعالیت علنی و قانونی در راستای اهداف فوری و دراز مدت حزب است. ما می خواهیم جنبشهای اجتماعی را به سمت پیروزی هدایت کنیم، ما می خواهیم طبقه کارگر به مثابه یک طبقه برای بدست گرفتن سرنوشت جامعه سازمان یابد. چنین امورات عظیمی را چگونه می توان مخفیانه به سرانجام رساند. چنین اهدافی بدون وجود تماس گسترده اجتماعی با توده های مبارز ممکن نیست. روشن است که در کشور دیکتاتور زده ای چون ایران یک شرط پیشرفت این روند این است که دشمن در مقابل فشار توده ها و یا به دلیل موقعیت عینی خود به درجه ای عقب نشینی کرده باشد. با همه اینها تحت شدیدترین دیکتاتوری ها هم اشکال معینی از فعالیت علنی امکان پذیر است. از این رو ضروری است که مکانیزم های کار در این مقیاس را بشناسیم و آنرا به درک عمومی مبارزین و فعالین چپ و کمونیست ها تبدیل کنیم.
در حالی که سازمان و ارتباطات حزبی را بایستی با رعایت همه اصول و روشهای پنهانکاری به شدت دور از دسترس دشمن نگاه داشت و از این طریق ادامه کاری آنرا حفظ کرد، عرصه فعالیت علنی نیرو و توان خود را از کار آشکار خود می گیرد و با هرچه گسترده تر کردن آن و جلب پشتیبانی عمومی از آن امکان ادامه کاری آنرا حفظ میکند. در شرایط سیاسی امروز ایران فرجه برای گسترش این شکل از فعالیت تا حدودی باز شده است. در این ارتباط تکیه بر نکات زیر ضروری است:
1- هدف فعالیت علنی مورد نظر ما در محتوای واقعی خود همان اهداف حزب کمونیست است که با روشهای علنی پیگیری می شود. تشکل ها و فعالین این عرصه مرتبطین حزبی نیستند ولی اتوریته سیاسی و معنوی حزب را پذیرفته اند و حزب نیز ارزش کار آنها را می شناسد و با عمل غیر مستقیم خود سعی میکند موقعیت آنها را تقویت نماید.
2- فعالیت علنی، بر اساس توازن قوای بین طبقه حاکم و نیروی مبارز سازمان می یابد. برای سنجش واقع بینانه توازن قوا در هر مقطع بایستی تحلیل سیاسی روشن و عینی از اوضاع عمومی رژیم، جنبشهای اجتماعی ومیزان عمق آگاهی توده ها داشته باشیم. در محاسبه توازن قوا گاهی فاکتورهای ماوراء محلی و حتی جهانی دخیل می شوند. در این نبرد شمشیرها از رو بسته می شوند و در این کشاکش احتمال اینکه دشمن دست به تعرض و خشونت بزند و قواعد عملا پذیرفته شده را زیر پا بگذارد همواره وجود دارد. رهبران کاردان فعالیت علنی با فرض گرفتن احتمال وقوع اینگونه پیشامدها بایستی ادامه کاری فعالیت علنی را تامین کنند.
3- برای کسب پیروزی در یک حرکت علنی و قانونی، نشان دادن حقانیت اجتماعی خواستها و مطالبات آن حرکت ، عملی بودن آنها در کوتاه مدت، نفوذ کلام و اعتماد به رهبری، حفظ وحدت نیروهای مبارز تا انتهای هر نبرد معین، تثبیت هر دستاورد و پیروزی ولو کوچک برای اینکه به نیرو برای ادامه نبرد تبدیل شود، از ملزومات حیاتی هستند.
4- اما فعالیت علنی نیز مرزها و محدودیتهای خود را دارد. روشن است که فعالین این عرصه در متن یک نبرد مملو از پیشروی و عقب نشینی، مانور دادن و سازش در چهار چوب امکانات و محدودیتها کار خود را به پیش می برد، از این رو نبایستی کار آنها را مداوما زیر ذره بین ایدئولوژیک قرار داد. اما این جهت گیری به معنای آن نیست که مرزهای محدود کننده ای برای فعالین این عرصه وجود ندارد. کار علنی نبایستی از درجه آمادگی توده ها برای در پیش گرفتن روشهای رادیکال در مقابل دشمن عقب تر باشد. کار علنی نبایستی توده ها را نسبت به این یا آن جناح رژیم و طبقه حاکم دچار خوش باوری کند، هر روش کاری در این عرصه نمی تواند اتوماتیک مجاز باشد. فعالیت علنی نبایستی به ایجاد تفرقه در صفوف کارگران بیانجامد، نبایستی ماهیت دشمنان طبقاتی را از چشم کارگران بپوشاند. روشها و تاکتیکهای این عرصه سیال اند و تابع توازن قوای عمومی می باشند نبایستی آنها را به صورت نرم جاری مبارزاتی نهادینه کرد.
5- اگر چه فعالیت علنی می تواند در عین حال در مواردی قانونی هم باشد اما به کارکرد قوانین و درجه پایبندی رژیم نسبت به آن نبایستی خوشبین بود. قانون اساسی جمهوری اسلامی قبل از هرکس به وسیله این رژیم به طور روزمره زیر پا نهاده می شود. از این رو در نظر داشتن امکان اینکه فعالیت علنی ممکن است مورد حمله دشمن هم قرار بگیرد، یک رکن هدایت و پیشبرد درست این عرصه است. فعالین علنی با تجربه، همه نیرو و امکانات خود را همزمان "سخاوتمندانه" به میدان نمی آورند.
6- نفس وجود درجه معینی از امنیت برای دست زدن به یک فعالیت علنی در راستای این استراتژی از شرایطی ناشی می شود که خود این فعالیت را امکانپذیر کرده است. قبلا گفتیم که این شرایط به دلیل یک توازن قوا در مقیاس توده ای حاصل شده است. از اینرو فعال و یا تشکل علنی کارگذشته از کار دانی خود و اتکا به تجارب و بدست آمده اساسا به کمک همین پشتیبانی توده ای می تواند امنیت خود را در مقابل دست درازی دشمن تامین کند. از اینرو تداوم و گسترش ارتباطات فعالین و تشکلهای علنی با مردم در مقیاس هر چه وسیع تر، یک شرط اساسی است.
تشكلهای توده ای و سازمان های غير حكومتی
پیروزی طبقه کارگر در نبرد طبقاتی سرنوشت سازی که بی وقفه در جریان است به نیروی آگاهی و تشکل این طبقه امکان پذیر است. اما طبقه کارگر در مقیاس اجتماعی تنها در تشکلهای حزبی سازمان نمی یابد. در سنت رویارویی های پرولتاریا و بورژوازی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری کارگران به طور طبیعی در سندیکاها و اتحادیه های کارگری متشکل شده اند. کارکرد این اتحادیه ها و نقش مثبت یا منفی تاکنونی آنها در مبارزه طبقه کارگر مورد بحث ما نیست، اما اگرچه طبقه کارگر ایران در نیم قرن اخیر تجارب معینی را در این زمینه کسب کرده است و سازمانهای کارگری معینی بوجود آمده اند، و به ویژه در دوره انقلاب 57 این طبقه چند گام تاریخی بلند به جلو برداشت اما این سنت و این تشکلها هیچگاه نهادینه نشده اند و این مسیری است که هنوز بایستی پیموده شود. ما در بحث جنبش کارگری فرصتها و موانع طبقه کارگر در این زمینه را برشمردیم. تلاش در این زمینه یک وجه جدایی ناپذیر استراتژی سوسیالیستی است.
در استراتژی حزب کمونیست ایران همچنین بر این مسئله تاکید می شود که وجود جامعه ای که آحاد آن در سازمان های متعدد اجتماعی متشکل شده باشند محیط مساعدتری برای فعالیت حزب کمونیست ایران است. از این رو در استراتژی ما این نوع سازمانیابی نیز تشویق می شود و حزب در قبال تشکلهای مختلف آن بنا به جایگاه هرکدام دارای سیاست اثباتی معینی خواهد بود، به طور مشخص در سالهای اخیر شمار زیادی از سازمانهای غیر حکومتی در ایران به تدریج شکل گرفته اند که رژیم وجود بعضی ها را تحمل می کند و سعی می کند در بعضی های دیگر هم نفوذ کند. رئوس سیاست ما در قبال این تشکلها به قرار زیر است:
1- تشکل توده ای یک سازمانیابی علنی است اینکه این تشکل تا چه اندازه توانسته است موجودیت خود را در چهار چوبهای قانونی بگنجاند و یا دشمن به ناچار از وجود آن چشم پوشی کند و یا چه ریزه کاریهایی را در پروسه تشکیل خود بایستی مد نظر داشته باشد، بحث دیگری است. اما در هر حال اصل بر علنی بودن آن است.
2- تشکل توده ای یک سازمان ایدئولوژیک نیست، بلکه تشکیلاتی است که بر اساس مصالح مشترک شکل گرفته است. برای ورود به چنین تشکیلاتی، شرط اول و اساسی این است که وجود این مصالح مشترک به رسمیت شناخته شود. از این رو پایبند بودن و یا نبودن به این یا آن ایدئولوژی و جهان بینی خاص نمیتواند مانع ورود به چنین تشکیلاتی باشد. بورژوازی همه ابزارهای تفرقه انداز موجود را از قبیل ملیت، مذهب، جنس و نژاد و رنگ پوست و غیره را به کار می برد تا در راه اتحاد طبقاتی کارگران مانع ایجاد کند. تشکل توده ای بایستی با باز کردن درهای خود برای انسانهایی که می توانند به دور یک منفعت و مصلحت مشترک گرد آیند و به شیوه متشکل برای تامین آن مبارزه کنند، این محدودیتها را کنار بزند.
3- رابطه حزب کمونیست با تشکل توده ای یک رابطه تشکیلاتی نیست. واضح است که این حزب در جهت استراتژی خود خواهد کوشید که راه ایجاد این تشکلها را هموار کند و در میان آنها دارای نفوذ و اعتبار باشد، اما این موقعیت با شیوه های توطئه گرانه، مخفیانه و دور از چشم اعضای این سازمانها بدست نمی آید. این ارتباط همچنین بر اساس خوشباوری به دشمن بنا نمی شود که گویا به یک حزب سیاسی رادیکال و سوسیالیست اجازه میدهد که یک تشکل توده ای را به پوششی برای فعالیتهای خود تبدیل کند. حزبی که در تغیر و تحولات سیاسی و اجتماعی و در نقطه عطف های تاریخی، نقش سرنوشت سازی ایفا کرده باشد، حزبی که برای برنامه و اهداف خود یک مقبولیت اجتماعی کسب کرده باشد، حزبی که پیشینه سیاسی و تاکتیکی بدون غل و غشی داشته باشد، با سیاست و تاکتیک و روشهای کار مسئولانه در میان توده های کارگر و زحمتکش و در کل جامعه شناخته شده باشد، حزبی که نمونه رفتار دمکراتیک و صادقانه با تشکلهای توده ای باشد و نخواهد نقش وصی و پدر خوانده برای هیچ تشکلی را بازی کند، چنین حزبی بطور طبیعی در درون یک سازمان کارگری و توده ای مورد نظر دارای نفوذ خواهد بود و یا حداقل بایستی گفت که تنها از این طریق میتواند به گسترش نفوذ خود بپردازد.
4- این تنها اراده یک جمع معین، سیاست صحیح، نقشه عمل دقیق، تبلیغات آگاهگرانه و .... به تنهایی نیست که امکان ایجاد یک تشکل توده ای را به وجود می آورد، بلکه مهمتر از همه اینها وجود درجه معینی از اعتراض و مبارزه عملی و پیشرفت جنبشهای اجتماعی در این زمینه حیاتی است. تشکل توده ای پایدار و ادامه کار از درون مبارزات جاری ایجاد میشود و در متن همین مبارزات هم موقعیت خود را تحکیم میکند.
5- سازمانهای توده ای کارگری، زنان، دانشجویان و جوانان، مجامع فرهنگی و هنری پیشرو بویژه در شرایط امروز ایران، بدون شک دارای اشکال متفاوتی خواهند بود. در مورد تشکلهای کارگری این تنوع در اشکال فی الحال موجود است. سندیکاها و اتحادیه های کارگری را داریم، در همانحال در بعضی از کارخانجات و مراکز تولیدی کارگران امور مبارزاتی خود را از طریق تشکیل مجامع عمومی به پیش می برند. در وضعیت کنونی که وجود تشکلهای توده ای در متن جنبش هایی که به آن اشاره شد شرط حیاتی هرگونه پیشروی این جنبش هاست هیچ گونه قالب تشکیلاتی نبایستی به مانعی بر سر راه به نتیجه رسیدن هرچه سریعتر این پروسه تبدیل شود.
تبليغات و روشنگری
تبلیغات و کار روشنگرانه جایگاه تعیین کننده ای در استراتژی حزب کمونیست ایران دارد. مهمترین نکاتی که در این زمینه مورد تاکید قرار دارد عبارتند از:
1- ابزارهای مدرن و امروزی تبلیغ سراسری ما به زبان فارسی بایستی گسترش یابد. از آنجمله رادیو و تلویزیون ماهواره ای و موج کوتاه، سایتهای فعال اینترنتی، انتشار منظم نشریه وزین سیاسی و پر تیراژ، کمک به انتشار کتب و آثار برجسته سیاسی و علمی در خدمت ارتقاء سیاسی و فرهنگی مردم آزادیخواه و کارگر و زحمتکش.
2- کار روشنگرانه و تبلیغی ما بایستی همه جانبه و جامع باشد بدین معنا که همه زمینه های افشا گرانه علیه بورژوازی حاکم و اپوزیسیون، تعمیق آگاهی طبقاتی و ایدئولوژیک، مبارزه با خرافات و عقب ماندگی های جامعه، گسترش دانش سیاسی و سوسیالیزم علمی و غیره را در بر بگیرد. جامعیت یعنی اینکه کار روشنگرانه ما در ارتباط با مسائل برنامه ای و استراتژیکی، تاکتیکی و ایدئولوژیک حزب هیچ خلائی را باقی نگذارد. ارگانهای مختلف تبلیغی ما بایستی به مثابه توپخانه ای در همه جبهه ها راه پیشروی به سوی هدف را هموار کند. روشن است که این سخن بدان معنا نیست که هر یک تک گفتار و یا نوشتار معینی لازم است که در خود دارای چنین جامعیتی باشد، بلکه کل تبلیغات ما در ارگانهای مختلف و در فاصله زمانی های معین مطابق یک نقشه عمل تبلیغی به همه نیازهای جنبش کارگری و انقلابی و پیشرو ایران جوابگو باشد.
3- مخاطبین تبلیغات ما چه کسانی هستند؟ کار تبلیغی ما رو به همه جامعه دارد و می خواهد توجه کل جامعه را به مسائل مورد نظر خود جلب کند. اما همه مسئله این است که ما خود از چه جایگاهی جامعه را مورد خطاب قرار میدهیم و این به معنای داشتن نگاه طبقاتی به مسائل این جامعه است. ما از مکان مصالح و منافع امروز و فردای طبقه کارگر با کل جامعه سخن می گوئیم و راه حلهای خود را در مقابل کل مشکلات و معضلات این جامعه قرار میدهیم.
4- کار روشنگرانه بر اساس اطلاعات صحیح و بیان حقایق بنا میشود. اغراق گویی، بزرگ کردن رویدادها و مسائل کوچک با انگیزه های سیاسی و یا بدتر از آن شخصی، پخش شایعات و اطلاعات نادرست و نظایر آن نبایستی به هیچ وجه جایی در تبلیغات ما داشته باشد. در مورد مسائل مختلف بایستی همه حقیقت را به مردم گفت و آنجایی هم که به هر دلیلی چنین امری با شفافیت کامل امکان پذیر نباشد، مخاطبین ما بایستی محضورات و محدودیتهای ما را بشناسند. تبلیغات ما نیروی خود را از برحق بودن، از صادقانه بودن، از دقیق بودن مضامین خود می گیرد. عبارت پردازیهای کم محتوی، تعریف از خودهای سبکسرانه، رواج دادن خوش باوری و خوش بینی های بدون زمینه، شعار دادن ها و وعده دادن های بی پایه، نباید در روش های کار ما جایی داشته باشند.
5- فرهنگ و اخلاقیات رایج در یک جامعه، فرهنگ و اخلاقیات طبقه از لحاظ اقتصادی حاکم در آن جامعه است. از اینرو ایجاد و گسترش فرهنگ مقاومت به کار، مستمر، بردبارانه و دلسوزانه نیاز دارد. تنها از طریق برقرار کردن یک رابطه صمیمانه با مخاطبین خود، گوش شنوا برای روشنگری ها یمان پیدا می کنیم. علیرغم همه حقانیتی که در تبلیغات ما وجود دارد، اما بدون وجود چنین رابطه ای، تاثیرات آن بسیار محدود خواهد بود. این رابطه در متن هم سرنوشتی و مبارزه مشترک مستحکم می شود و رشد و پیشروی مبارزه و انقلاب است که انسانها را تغییر می دهد، به آنها اعتماد بنفس می بخشد و برای دست بردن به عمل آماده شان می سازد.
6- کار تبلیغی ما نمی تواند صرفا به اعلام مواضع بر سر این یا آن رویداد محدود شود، بلکه بایستی در عین حال آموزنده و آگاهگرانه باشد. اما برای اینکه مبلغین ما بتوانند چنین موقعیتی را بدست بیاورند بایستی بر موضوع مورد تبلیغ خود احاطه کامل داشته باشند. دانش سیاسی خود را مدام ارتقاء دهند و از انعکاس فعالیت خود در میان مخاطبین شان نیرو بگیرند و اشتباهاتشان را اصلاح کنند. بدین ترتیب آنها همزمان هم معلم و هم دانش آموز خواهند بود.
7- تبلیغات ما بایستی تحرک داشته باشد، عکس العملهای تبلیغی در مقابل رویدادهای جاری بایستی سریع و به موقع باشد. یقیه سرمایه داران و مافیاهایشان، دولتها و دستگاههای سرکوبشان را بایستی سر بزنگاه بگیرد و آنها را رسوا کند.
8- تبلیغ شفاهی و در محل که به وسیله فعالین حزبی و یا مبارزین هم جهت با حزب ما صورت می گیرد نبایستی دست کم گرفته شود. ابزارهای تبلیغی سراسری نظیر رادیو و تلویزیون، فعالین محلی را از کار آگاهگرانه در محل کار و زیست خود معاف نمی کند. نباید اجازه داد وجود این ابزارها بر ضعف و کمبودهای ما در فعالیت تبلیغی محلی سرپوش بگذارد. زبان و روش کار این تبلیغات مهر شرایط ویژه جامعه را در هر مقطع بر خود دارد ولی در محتوای واقعی خود نبایستی مغایر با تبلیغات سراسری ما باشد.
استراتژی ما در جنبش كردستان
استراتژی ما در جنبش کردستان بر- پایی انقلابی است که نیروی محرکه آن را مردم کارگر و زحمتکش تشکیل میدهند. از نظر ما شرایط عینی جامعه کردستان، نابرابری ها و تضادهای حاد طبقاتی، ستم و سرکوب دولت مرکزی و سلب ابتدایی ترین آزادی ها و حقوق مردم، سنت های چند دهه مقاومت و مبارزه، نفوذ جریان رادیکال و چپ در این جامعه، همه اینها وقوع یک برآمد انقلابی در کردستان را امری ممکن کرده اند. حزب کمونیست از طریق سازمان کردستان خود (کومه له) با شرکت در همه لحظات این مبارزه تلاش می کند که رهبری رادیکال و سوسیالیستی این جنبش را تامین و آن را به سمت پیروزی نهایی هدایت کند.
سازماندهی یک جنبش اعتراضی، ایجاد تشکلهای توده ای، و در پیشاپیش همه تشکلهای طبقاتی و توده ای کارگری، تشویق و گسترش عرصه های کار علنی و قانونی، حفظ ظرفیت نیروی مسلح، منزوی کردن سیاستها و روشهای لیبرالی و ناسیونالیستی، تحکیم موقعیت کومه له در کردستان در مبارزه برای رفع ستم ملی، از جمله وظایفی هستند که در دوره فعلی خطوط اصلی استراتژی ما را تشکیل می دهد.
با درهم شکستن نیروهای دولت مرکزی، امکان سازمانیابی یک حاکمیت شورایی در کردستان فراهم می شود، کومه له می کوشد برنامه سیاسی خود برای حاکمیت مردم در کردستان را در موقع خود به تائید شورای نمایندگان سراسری مردم کردستان برساند و بلافاصله آن را به مورد اجرا بگذارند. این برنامه از همین امروز مبنای فعالیت عملی ما در کردستان خواهد بود. در مورد مبارزه مسلحانه بعنوان یکی از ارکان استراتژی کومه له در جنبش کردستان جهت گیری سیاسی ما در دوره کنونی به قرار زیر است.
نیروی پیشمرگ به مثابه بازوی مسلح یک حزب سیاسی عمل می کند و مضمون و محتوای فعالیت آن با آنچه که در عرصه های دیگر فعالیت کومه له جریان دارد، یکی است و جزئی از استراتژی کومه له در جنبش کردستان است. به همین دلیل در دوره کنونی نیز ظرفیتهای بالقوه این نیرو بایستی حفظ و تقویت شود. اما اینکه این نیرو در چه زمانی، در چه مقیاسی و در کدام مکان جغرافیایی معینی از کردستان عملیات- های مسلحانه خود را سازمان می دهد، امر کنکرتی است که به تحلیل مشخص ما از شرایط کار در هر دوره معین بر می گردد. در شرایط کنونی اولویت برای ما ایجاد فضایی است که در آن کارگران و مردم ستمدیده کردستان بتوانند در تشکلها، نهادها و سازمانهای مدنی مختلف دور هم جمع شوند و این ارگانها را برای بهبود شرایط و محیط زندگی خود بکار گیرند و به ابزار مبارزه علیه جمهوری اسلامی تبدیل کنند. ما می خواهیم توده های مردم نیروی آگاهی، اتحاد و مبارزه مستقیم خود را در محیط کار و زیست شان باور کنند، و مبارزه مسلحانه ما هم بایستی در خدمت تسریع همین روند و تسهیل امر پیروزی باشد.
جایگاه حزب كمونيست
مبارزه برای پیشبرد این استراتژی در عین حال مستلزم تکامل و نیرومند شدن خود این حزب نیز میباشد، امری که تنها نبرد کنان میسر خواهد شد. حزب کمونیست ایران برای یک دوره بستر اصلی چپ رادیکال و سوسیالیست ایران بوده است و هم اکنون نیز از بهترین موقعیت برای ایفای نقش متحد کننده در میان کمونیستهای ایران برخوردار است. این حزب دارای پایه اجتماعی نیرومندی در میان طبقه کارگر و دیگر توده های زحمتکش و تحت ستم در کردستان می باشد. در سطح سراسری هم شمار قابل ملاحظه ای از فعالین و گروههای چپ و کمونیست و محافل کارگری خود را متعلق به این حزب می دانند و یا سیاستهای آنرا به کار می گیرند.
اگرچه گسترش تشکیلاتی حزب و جذب اعضای جدید به صفوف آن در داخل کشور به جای خود امری است ضروری و در انجام آن نبایستی کوتاهی بشود، اما اولویت برای ما در شرایط کنونی کماکان افزایش نفوذ گرایش حزب در میان محافل کارگری و روشنفکری کمونیست در داخل کشور است.
آنچه که برای حزب کمونیست ایران ضروری است تا خود را برای ایفای نقش در انقلاب کارگری آتی و در هرگونه تحول سیاسی در این جامعه آماده کند، این است که، بافت تشکیلاتی خود را در مقیاس ایران با مضمون فعالیتش هماهنگ کند یعنی جای پای محکمی در میان طبقه کارگر ایران پیدا کند و به ابزار موثر مبارزه طبقه در کشمکشهای سیاسی و طبقاتی این جامعه تبدیل شود.
جامعه ایران آبستن تحول است و کشاکش طبقاتی روزمره ای که امروز در بطن این جامعه در جریان است، دیر یا زود به نبرد نهایی و تعیین کننده برای تعیین تکلیف آینده سیاسی ایران تبدیل خواهد شد. حزب کمونیست ایران بایستی خود را برای زورآزمایی در این میدان نبرد آماده تر کند. نباید گذاشت که تجربه تلخ انقلاب 57 تکرار شود. آن موقع کارگران در میدان بودند، اعتصاب کمرشکن سازمان داده بودند، شورا تشکیل داده بودند، کنترل کارخانه را به دست گرفته بودند، اما حزب کمونیست خود را نداشتند. کمونیستهای ایران با از سر گذراندن آن تجربه و با مقاومت در سطوح فکری، سیاسی و عملی در برابر تهاجم بورژوازی و رژیم اسلامی آبدیده شده اند و حزب کمونیست ایران بخشی از این واقعیت امید بخش روبه رشد است.
***










